تبليغاتX
جشن تنهایی
نمی دانم ...

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتقام که از خاک گلویسم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند

هر دم سکوت مرگبارم را

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 12:21  توسط سعید  | 

 

تو را می بخشم نه اینکه تو لایق بخششی

منم که محتاج آرامشم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 12:37  توسط سعید  | 

 

بد نگوئيم به مهتاب اگر تب داريم

و نترسيم از مرگ- مرگ پايان کبوتر نيست- مرگ در ذهن اقاقي جاريست - مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 11:51  توسط سعید  | 

نمی دانم ...

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند

هر دم سکوت مرگبارم را

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 11:16  توسط سعید  |